ارزش‌ها، نبض هدفگذاری

ارزش‌ها، نبض هدفگذاری

در این مقاله راجع به موضوعی صحبت خواهیم کرد، که کمتر به آن پرداخته شده است. بررسی اینکه آیا ارزش‌ها، نبض هدفگذاری های ما می‌باشند؟

در ابتدا با مفهوم ارزش آشنا شده و بعد از آن به بررسی نقش ارزش‌ها در رسیدن به اهداف می‌پردازیم.

خب اصلا ارزش ها چه هستند؟

ارزش ها  تمایل عمیق قلبی ما هستند برای اینکه می‌خواهیم چگونه انسانی باشیم و می خواهیم با افراد و دنیا چگونه ارتباط برقرار کنیم ؟

ارزش ها  اقدام ها یا کیفیت اقدام های ما هستند.

ارزش‌ها اصولی هستند که ما آزادانه و نه بر اساس فشار جامعه یا فرهنگ آن‌ها را انتخاب می کنیم و  مسیر زندگی خود را بر اساس آنها هدایت می‌کنیم.

وقتی در جهت ارزش ها حرکت کنیم، احساس سرزندگی خواهیم کرد و حال دلمان خوب است.

وقتی در مورد هدف ها صحبت می کنیم منظورمان چیزهایی است که میخواهیم به دست بیاوریم، ولی زمانی که از ارزش‌ها حرف می زنیم، منظورمان این است که می خواهیم چگونه رفتاری از خودمان بروز دهیم.

ارزش ها در مورد چگونه رفتار کردن شما صحبت می‌کنند که در زمانی که به هدف های خود رسیده اید و شرایط ایده‌آل است و چه زمانی که به هدف خود دست پیدا نمی کنید و آن طور که می‌خواهید پیش نمی رود.

خبر خوب این است که شما در هر لحظه می توانید انتخاب کنید که بر اساس ارزش‌هایتان عمل کنید یا آنها را نادیده بگیرید.

مثلا حتی اگر ۲۰ سال باشد که یکی از ارزش هایتان را نادیده گرفته باشید همین الان می توانید بر اساس آن عمل کنید.

فرض کنید فردی یکی از ارزش هایش مهربانی است ولی به خاطر مشکلات شغلی و مالی سالیان سال است که با خانواده خود رفتار مهربانانه نداشته و همیشه با اعصاب خورد و چهره ای عبوس آخر هفته‌ها به خانه می‌آمده است. او تصمیم می گیرد انسانی باشد که همیشه دوست داشته، که باشد یعنی به خود می گوید بعد از سالها امروز فارغ از اینکه دنیا چطور است من دوست دارم مهربان باشم و همین الان که به خانه رفتم با لبخند با خانواده‌ام ارتباط بگیرم.

 ارزش‌ها به زبان ساده یعنی از نظر شما،

انجام دادن چه کاری خوب است؟

چگونه انجام دادنش مطلوب من است؟

با جواب دادن به این سوال ها یعنی من چطور می خواهم رفتار کنم، آن هم با وجود اینکه دنیا چهره خشن خود را به من نشان داده است، شرایط آن طور که می خواهم نیست یا حتی در درون خودم احساسات و افکاری دارم که من را به زندگی نکردن با ارزش‌هایم تشویق می کند.

اتوبوس زندگی شما

فرض کنید شما راننده اتوبوسی هستید که مسافران مختلفی در آن حضور دارند. بعضی از این مسافران را دوست دارید و از بعضی دیگر متنفرید.

بعضی از مسافران آرام هستند و بعضی دیگر با صدای بلند حرف می زنند و حتی بعضی وقت‌ها شما را تهدید می‌کنند و به شما می‌گویند که از کجا باید بروید.

خیلی از ما از این نوع مسافران می‌ترسیم و به تهدیدهایشان توجه می‌کنیم و هر چه می‌خواهند برایشان فراهم می‌کنیم ولی اگر کمی دقت کنیم می‌بینیم آنها فقط بلوف می‌زنند و واقعا هیچ کاری انجام نمی دهند و اصلاً توان آن را ندارند که از جایشان بلند شوند چه برسد به اینکه برای ما مزاحمت ایجاد کنند.

مسافران این اتوبوس می توانند احساسات، افکار، افراد و اتفاقات زندگی ما باشند که هر لحظه چیزی به ما میگویند.

بعضی را دوست دارید و بعضی را هم نه!

فرض کنید یکی از ارزش‌های شما صداقت است یعنی می‌خواهید اتوبوس زندگی را به سمت صداقت برانید!

یکی از مسافران که پیرزن نحیفی است می‌گوید خدا خیرت بده مادر صداقت جهت خوبی است من هم آنجا می‌روم ولی یکی دیگر از مسافران که می‌تواند یکی از افکار شما یا یکی از دوستانتان باشد فریاد می‌زند اگر بخواهی صادقانه با دیگران ارتباط بگیری در این شغل هیچ چیزی به دست نخواهی آورد زندگی بی رحم است.

تمام مسافران این اتوبوس حرف‌هایی می‌زنند ولی این شما هستید که تصمیم می گیرید اتوبوس زندگی خود را به چه سمتی هدایت کنید.

 

اگر بخواهید به هر حرفی به جز ارزش های خودتان توجه کنید در یک بیابان سرگردان می‌شوید و هیچ وقت احساس هدفمندی و سرزندگی نخواهید داشت.

ولی وقتی در جهت ارزش‌های خود حرکت کنید و اتوبوس زندگی خود را به سمت ارزش‌ها سوق دهید می توانید سرزندگی را در خود حس کنید و خیلی راحت با انواع حرف‌ها و فکرها و احساسات کنار بیایید.

مثلا اگر بدانید ارزش شما مراقبت از خانواده است برایتان تصمیم گرفتن در مورد این که در زندگی شغلی و بسیاری از اتفاقات دیگر چطور برانید ساده تر خواهد بود.

فرض کنید شغلی به شما پیشنهاد می شود که حقوقش ۵۰ درصد بیشتر است ولی باید هفته‌ای چهار روز از خانواده دور باشید و الان وضعیت مالی‌تان جوری نیست که بخواهد برای خانواده خطری محسوب شود. به همین دلیل به سادگی بر اساس ارزش‌های خود تصمیم می‌گیرید که این پیشنهاد را قبول کنید یا اگر وضعیت مالی نامساعد باشد در جلسه‌ای با اعضای خانواده تصمیم می‌گیرید آیا این پیشنهاد را قبول کنید یا نه و چه زمانی قصد دارید به شغل قبلی برگردید.

می‌بینید کسی که ارزش هایش مشخص است می تواند خیلی آسانتر تکلیف خودش را مشخص کند چون می داند که می خواهد چه جور انسانی باشد.

 

به هیچکس ربطی ندارد !

لطفاً به این سوال فکر کنید که شما کباب را بیشتر دوست دارید یا پیتزا ؟

حالا باید توضیح داشته باشید که چرا این انتخاب را کرده اید؟

احتمالاً با خودتان می گویید خوب سلیقه‌ای است دیگر! یا دارید برای سلیقه شخصی تان دلایلی جور می کنید!

همانطور که پرسیدن در مورد سلیقه غذایی، یک سوال بی مزه است، پرسیدن در مورد ارزش های شما و دیگران هم یک کار بی معنی‌ست.

ارزشها انتخاب‌های آزادانه شما هستند و اصلا به کسی ارتباط ندارد که شما چه ارزشی را انتخاب می‌کنید. این شما هستید که می‌خواهید مشخص کنید چه جوری انسانی باشید.

 

فکر های اشتباهی در مورد ارزشها

تا به اینجای مقاله مواردی را در مورد ارزش ها متوجه شده اید ولی به احتمال زیاد نباید تصویر دقیقی از ارزش‌ها داشته باشید.

این کاملا طبیعی است ولی تا انتهای این مقاله ارزش‌های مرکزی خود را پیدا می‌کنید و بعد از آن خواهید دید که چطور می توانید از آن در لحظه لحظه زندگی خود استفاده کنید و کیفیت زندگی تان را بالا ببرید.

 

 

 

ارزش ها خوب و بد نیستند!

یکی از فکر های اشتباه این است که ارزش ها قضاوت می شوند، یعنی بعضی ارزش ها خوب هستند و بعضی های دیگر بد! ولی اصلا اینطور نیست .

در حقیقت هر جور دلتان می‌خواهد انتخاب کنید. خیلی به دنبال دلیل نباشید .  اینجا احتمالا ذهنتان خیلی کمکتان نمی‌کند و به جای اینکه هزاران دلیل برای انتخاب ارزش‌ها داشته باشید فقط ببینید دلتان شما را به چه سمتی می کشاند.

 

ارزش ها هدف نیستند

به این سؤال پاسخ دهید:

چه کسی می خواهم بشوم؟

مطالعه مقاله “یک گام قبل هدفگذاری” به شما در پاسخ به این سؤال کمک خواهد کرد.

اغلب افراد در جواب به این سوال ها درمورد داشته ها، دستاوردها و موفقیت های شان صحبت می‌کنند. مثلا می گویند، می خواهم شرکت خودم را داشته باشم و موفق‌ترین فرد در حیطه کاری‌ام باشم!

در صورتی که این موضوعات جواب به سوال <چه کسی می خواهم بشوم> نیستند!

در واقع ارزش ها چیزی نیستند که بشود آنها را یک بار و برای همیشه به دست آورد بلکه رفتارهایی در حال گسترش و متنوع هستند . 

ما هیچ وقت هدف هایمان نیستیم، مثل مادری که فرزند پروری و مراقب بودن برایش یک ارزش است، ولی ممکن است فرزندش را در یک تصادف از دست بدهد. ارزش ها روی فرایند زندگی متمرکز است و موقعیت اینجا و اکنون را فراهم می‌کنند، ولی هدف‌ها در مورد آینده هستند.

 

هدف ها در خدمت ارزشها هستند

هدف‌ها موضوعات مهمی هستند ولی باید بدانید هدف های ما در خدمت ارزش های ما هستند.

مثلا اگر یکی از ارزش‌های شما کمک به دیگران باشد ، ممکن است تصمیم بگیرید هدفی مثل تحصیل در یک رشته دانشگاهی خاص را انتخاب کنید و چندین سال برای آن وقت بگذارید تا بتوانید به یکی از ارزش‌های خودتان بیشتر توجه کنید. ولی ارزش ها خیلی از هدف‌ها قدرتمندترند، چون همیشه در دسترس اند و در مورد آینده نیستند !

هدف ها به آینده اشاره دارند، ولی ارزش ها در هرلحظه از زندگی می توانند زندگی شوند و این فوق العاده است، برای همین است که اهمیت ارزش‌ها خیلی بیشتر از اهداف است.

 

ارزش ها در دیگران پیدا نمی شوند ! 

چند وقت قبل با یکی از همکارانم در محیط کار در مورد ارزش ها صحبت می کردیم. همکارم برایم تعریف کرد که ارزش من آرامش داشتن است ولی همکاران خیلی وقت ها با بلند صحبت کردن یا خندیدن ، آرامش من را برهم می زنند.

در حقیقت همکار من ارزش خود را بیان نکرده بود، بلکه به خواسته خود یعنی داشتن محل کاری با آرامش اشاره کرده بود .

ارزش ها در دیگران پیدا نمی شوند، ارزش‌ها نحوه رفتار ما هستند، نه خواسته‌ها و اهداف ما .

شما نمی توانید ارزش های خود را در دیگران پیدا کنید . ولی می توانید حتی در دفتری که شلوغ است ، رفتاری با آرامش داشته باشید.

 

 

ارزش ها فعل و قید هستند ، نه اسم و صفت

 اگر شما هم مثل من چهارستون بدنتان با دیدن کلمات فعل و قید به لرزه می افتد،نگران نباشید. می توانید از این قسمت به سادگی عبور کنید، ولی اگر یادتان هست که فعل و قید چه بودند، خواندن ادامه این مطلب را پیشنهاد می‌کنم !

فعل ها در مورد انجام دادن و قید ها در مورد چگونگی انجام یک کار هستند . ارزش ها از جنس قید و فعل هستند ، نه از جنس اسم و صفت.

یعنی لازم نیست شما فردی مهربان باشید تا بتوانید ارزش مهربانی کردن را زندگی کنید. شما می توانید از همین لحظه تصمیم بگیرید که مهربانی را در لحظه لحظه زندگی خود جاری کند.

 

ارزش ها احساسات هم نیستند!

بعضی وقت ها ما در مورد احساساتی مثل شادمانی صحبت می کنیم یا می خواهیم احساس اعتماد به نفس بیشتری داشته باشیم. ولی ارزش ها اصلا در مورد این چیزها حرف نمی زنند! ارزش ها در مورد اقدام های ما هستند، نه احساسات ما. ارزش‌ها به ما می‌گویند، می‌خواهی چه اقداماتی را چگونه در زندگی و شرایطی که الان در آن هستی و برایت امکان دارد انجام دهی؟

اجازه بدهید با یک تمرین این موضوع را روشن کنیم .

لطفاً به خودتان مقداری شادی بدهید.

آیا توانستید؟

مطمئنم شما نمی‌توانید با جادو به خودتان شادی بدهید و به دنبال انجام دادن کاری برای شادی دادن به خودتان بودید. ولی واقعیت این است که خیلی وقت ها شرایط طوری است که ما احساسات ناخوشایندی را تجربه می‌کنیم که در اختیار ما نیست اتفاقی مثل سوگ از دست دادن یک عزیز .

 ولی می توانید مشخص کنید که چطور زندگی کنید؟

چطور با دنیای بیرون ارتباط بگیرید؟

و چه جور انسانی باشید؟ این به هیچ عامل بیرونی و احساساتی ارتباط ندارد.

 

ولی دیگران یا شرایط نمی گذارند همیشه با ارزش هایمان زندگی کنیم 

بگذارید با یک مثال جلو برویم. لطفاً فوتبالیستی را تجسم کنید که ارزش‌هایش رقابتی، محترم و خلاق بودن باشد. او سعی می‌کند در هر مسابقه‌ای که در پیش دارد تلاش کند در رقابت‌ها بهترین خودش باشد، با دیگران محترم برخورد کند و سعی کند با خلاقیت خود در انجام حرکات جذاب، بر اساس ارزش‌هایش زندگی کند .

حالا تصور کنید بازیکنی از تیم حریف، تکل شدیدی به او بزند، ولی بازیکن مورد نظر ما با یک دریبل عالی از پس این تکل بر بیاید و بعد از این تکل خطرناک، بازیکن رقیب از الفاظ رکیک استفاده کند. بازیکن مورد نظر ما چون ارزش محترم بودن را دارد، هیچ وقت رفتار خود را بر اساس رفتار دیگران تنظیم نمی‌کند و حتی وقتی به یک برنامه زنده تلویزیونی دعوتش می کنند، می‌تواند با خلاقیت(ارزش دیگرش)، بحث را عوض کند و اصلا رفتاری غیر محترمانه از خودش بروز ندهد.

همین بازیکن ممکن است در یک تصادف شدید دیگر قادر نباشد به فوتبال ادامه دهد و مجبور باشد از این به بعد از روی ویلچر به دنیا نگاه کند .

چنین فردی باز هم می‌تواند با ارزش هایش زندگی کند . او می‌تواند یک آنالیزور خلاق، محترم و رقابت جو باشد یا به عنوان کارشناس یا حتی مربی به تیم های فوتبال کمک کند. ولی همیشه ارزش‌های خود یعنی رقابتی بودن، محترمانه رفتار کردن و خلاقیت به خرج دادن را داشته باشد.

دنیا نمی‌تواند مجبورمان کند طبق ارزشهای مانند رفتار نکنیم ، حتی اگر شرایط بسیار سخت باشد .

اجازه بدهید یک داستان واقعی برایتان تعریف کنم. رندی پاوش نویسنده کتاب آخرین سخنرانی متوجه می‌شود فقط چند ماه دیگر زنده است و به دلیل سرطان امکان ادامه زندگی را ندارد . او حتما در ارزش‌های خود این دو مورد را داشته که یک پدر خردمند و دلسوز باشد، ولی دنیا این امکان را به او نمی داد که حتی بزرگ شدن فرزندان خردسالش را ببیند.‌ 

 لطفاً یک لحظه خودتان را جای رندی پاوش بگذارید! 

ارزش شما پدری خردمند و دلسوز بودن است، ولی دنیای این مجال را نمی دهد که بزرگ شدن فرزندانتان را ببینید! 

در این شرایط چه کار می کنید؟

اینجاست که تصمیم گرفت در یک سخنرانی حرف‌هایی بزند که دوست داشت در آینده به فرزندانش بگوید، فیلم آن را ضبط می‌کند تا به فرزندانش نشان دهد که پدری خردمند و دلسوز داشتند و چقدر به فکر آنها بوده است . او یک سخنرانی بی نظیر طراحی می کند و در دانشگاه خود ارائه‌اش می دهد و در ضمن ، در کتابی به نام آخرین سخنرانی نصیحت ها و صحبت های خود را مطرح می کند.

مطمئنم او به معنای واقعی به ارزش‌های خود یعنی پدری دلسوز و خردمند بودن عمل کرده است . می بینید!

هیچ چیز نمی تواند باعث شود ما با ارزش هایمان زندگی نکنیم، چون ارزش ها رفتارهایی هستند که ما انجام می‌دهیم، نه چیزهایی که دنیا در اختیار ما می گذارد یا از ما می‌گیرد .

 

 بخشی از فایده های شناخت ارزش ها

 

 قطب نمای زندگی ما

ارزش ها مثل قطب نما جهت زندگی ما را مشخص می‌کنند. ارزش ها هدف نیستند که بتوانیم به آنها دست پیدا کنیم. آنها جهت هستند و همیشه در حال حرکت به سمت آنها خواهیم بود. البته اگر به دلیل ناآگاهی، مدتی بدون ارزش‌ها زندگی کنیم، حال دلمان خوب نخواهد بود و احساس سرزندگی نخواهیم داشت.

البته نمی شود گفت همیشه و هر لحظه می توان با ارزش ها زندگی کرد و همیشه احساس سرزندگی خواهیم داشت. وقتی شما می‌خواهید به سمت شمال (یکی از ارزش هایتان) حرکت کنید به احتمال زیاد در مسیر موانعی خواهید داشت که باعث رنجش و درد شما خواهند شد، ولی حتی در زمان عبور از آن رنجش‌ها احساس سرزندگی زیادی خواهید داشت.

توجه داشته باشید که هیچ کس همیشه با ارزش‌هایش زندگی نمی‌کند. بلکه مثل هر راننده ای گاهی باید مسیر را عوض کنیم و تغییراتی را صورت بدهیم. بنابراین زیاد هم به خودتان سخت نگیرید.

 

زندگی آگاهانه، نتیجه زیستن با ارزش ها

هر اقدامی که می‌کنیم یک معنا و نیازی پشت خود دارد، ولی اکثر ما به نیت و قصد و معنای آن آگاه نیستیم و فراموش کرده‌ایم که خیلی از کارها را برای چه منظوری انجام می‌دهیم و همه کارها به صورت خودکار صورت می‌گیرد .

حالا تصور کنید بتوانید با ارزش های خود تماس بیشتری داشته باشید. در این صورت آگاهی زیادی خواهید داشت و احساس سرزندگی و رضایتمندی بیشتری را تجربه می کنید.

 

احساس سرزندگی و زنده دلی ! 

وقتی احساس بی انگیزگی می کنیم و حال و انرژی برای انجام کاری نداریم، به احتمال زیاد، ارتباطمان را با ارزش هایمان از دست داده‌ایم .

در صورتی که با ارزش‌هایمان در تماس باشیم، انگیزه بیشتری خواهیم داشت و حال دلمان خوب است، چون زیستن با ارزش‌ها که یک تصمیم درونیست، قدرت بسیار بیشتری از عوامل بیرونی مثل دستاوردها و رسیدن به اهداف دارد!

جالب است خیلی از افراد اهدافی را انتخاب می‌کنند که به ظاهر بسیار عالیست، ولی در واقع، انگیزه و قصد اصلی آن هدف، فرار از فکر بی ارزشی و بی کفایتی است! یعنی می‌خواهد با رسیدن به یک هدف به دیگران و خودش اثبات کند فرد باکفایتی است، ولی در اینجا ما اول از همه ارزش هایمان را مشخص می کنیم که اهداف مان را بر اساس افکار و خواسته های دیگران یا برای اثبات چیزی تعیین نکنیم .

 

احساس آزادی زیاد

 وقتی شما بر اساس ارزش هایتان زندگی کنید، احساس آزادی زیادی خواهید داشت.

منظورمان از آزادی این نیست که هر کاری دلمان خواست انجام می‌دهیم.

اتفاقاً در این دنیا دستمان در انجام دادن خیلی از کارها بسته است، ولی احساس آزادی و آزادگی یک حس ارزشمند است که در صورت زیستن با ارزش ها به آن دست پیدا می‌کنیم.

احتمالاً نام کتاب انسان در جستجوی معنا نوشته دکتر ویکتور فرانکل را شنیده‌اید. ویکتور فرانکل در این کتاب بیان می کند که در زندان های نازی چه بلایی بر سر آنها می آمده و اغلب افراد به دلیل فشارهای جسمی و روانی ، جان خود را در آن زندان از دست می‌دادند.

حالا در جایی که کمترین امکان زندگی وجود نداشت چطور یک انسان میتواند بر اساس ارزش هایش زندگی کند .

جایی که تمام خوراک افراد ، قطعه ای نان خشک در روز است، افرادی بودند که ارزش دلسوزی برای آنها اهمیت داشت و حتی بخشی از نان خود را به بیماران و  افرادی که ضعف بدنی بیشتری داشتند، می‌دادند.

ویکتور فرانکل می گوید:

وقتی در اردوگاه کار اجباری و زندان مشغول بوده ، به خاطر ارزش‌های خود، کار طبابت بیماران را انجام می‌داده و مراقبت از دیگران یکی از ارزش‌های او بوده است!

در این حین فرصتی برای فرار از زندان پیش می‌آید و او و یکی دیگر از زندانیان می توانستند از زندان فرار کند.

ولی او تصمیم می گیرد با ماندن در اردوگاه کار اجباری به حفظ زندگی دیگران کمک کند.

وقتی با ارزش هایتان زندگی می‌کنید ، ممکن است درد، سختی و رنج زیادی به سراغ تان بیاید، ولی شما حتی در سخت ترین شرایط هم احساس سرزندگی خواهید داشت .

پیشنهاد می کنم کتاب انسان در جستجوی معنا نوشته ویکتور فرانکل را مطالعه کنید تا ببینید زیستن با ارزش ها چه قدرتی به انسان می‌دهد.

بگذارید مثال دیگری برای شما بزنم . دانشجویی را تصور کنید که در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل می کند و یکی از ارزش هایش وطن پرستی است.

او یک نابغه تمام عیار است که تحقیقات و مقالات او توجه خیلی از دانشگاه های معتبر دنیا را به خود جلب کرده و پیشنهاد های تحصیلی فوق‌العاده‌ای برای تحصیل و زندگی خارج از ایران دریافت کرده است.

وقتی او ارزش وطن پرستی را پیش چشم خود داشته باشد، می تواند به سادگی تصمیم بگیرد که یا اصلاً چنین پیشنهادی را بپذیرد یا این که مشغول ادامه تحصیل در خارج از کشور شود و با کوله باری از دانش به کشورش برگردد و خدمتی بسیار موثرتر انجام دهد .

افزایش انعطاف پذیری یکی از فایده های بزرگ شناخت و زندگی کردن بر اساس ارزش هاست.

 

 تحمل سختی ها بسیار ساده می شود

در زندگی، زمان‌هایی وجود دارد که شرایط بسیار سخت است، ولی کسی که ارزش‌های خود را شناخته است و سعی می‌کند بر اساس آن ها زندگی کند، همیشه این احساس را دارد که سختی‌های مسیر ارزشش را دارند و به همین خاطر افرادی که بر اساس ارزش هایشان زندگی می کنند، همیشه باعث تعجب دیگران می شوند که چطور تا این حد در تحمل سختی ها توانند. شاید بد نباشد نگاهی بیندازید به کتاب راه دشوار آزادی که شامل خاطرات نلسون ماندلا است.

امیدوارم با خواندن این مقاله در مورد ارزش‌های خود در زندگی فکر کنید و به دنبال یافتن ارزش‌های خود باشید.

 

    

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *